سيد محمد باقر برقعى

441

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

بانتفاضه آن مردم شجاع و دلير * تمام عرصه هيجا شده است خانه سنگ بقلب دشمن خونخوار اى برادر من * نشانه رو كه همانا بود نشانه سنگ اگرچه تا بُن دندان مسلح است ولى * عدو هلاك شود زير تازيانه سنگ حماسه‌سازتر از موشك و مسلسل و تير * بُوَد به شصت فلسطينيان كمانه سنگ شود ز لوح جهان پاك نام اسرائيل * بانتفاضه و پرتاب دانه دانه سنگ بپاسدارى از آرمان قُدس شريف * پُر است باديه از قُدرت سرانه سنگ تمام خاك فلسطين و مَسجدُ الاقصى * بهر فلاخن خونين بود كرانه سنگ در آن درياى پر از شعله‌هاى آتش و خون * ز بام چرخ فراتر رود زبانه سنگ پيام باور ناباوران بُوَد « رودى » * كه ديد رنگ حقيقت به خود فسانه سنگ بهاريه ولادت حضرت زهرا عليها السّلام دست افشان بعرش اعلا شد * دَرِ رَحمت بخلق چون وا شد تيرگى خيمه از جهان برچيد * كز افق آفتاب پيدا شد با طرب آفرين جشن و سرور * غم ديرين دهر سودا شد در قدوم گل شكفته بباغ * بوستان جهان طَرَب‌زا شد نور قد از چراغ لاله سُرخ * دامن باغ و دشت و صحرا شد جلوه تابناك چهره گل * روشنىبخش طور سينا شد گل چو آورد سر برون ز حجاب * باغ رونق گرفت و زيبا شد دور از خار و خس بباغ و چمن * گل ز گل در كنار هم وا شد شبنم پاك روى گل غلطيد * جويبار از گلاب دريا شد بوستان با چمن چمن گل ياس * از نسيم سحر شكوفا شد چون شكوفا بباغ شد گل ياس * دل اهل ولا مُصفّا شد شيعه شد مست از شراب ولا * ز آنكه لبريز جام صهبا شد شادمانيم چون ز جام ولا * باده‌پيماى گير و ترسا شد